تبليغاتX
ای کاش ســــــــرنوشـــــت جزاین می نوشت


ای کاش ســــــــرنوشـــــت جزاین می نوشت

ســــــــــرنـــــــوشـــــــــت را نــــــمی تـــــوان از ســـــــرنـــوشــــــــــــت

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 11:22 توسط مــــــریم| |

مهم نیست فردا چی میشه ...


مهم اینه که امروز دوست دارم...


مهم نیست فردا کجایی...


مهم اینه که هرجا هستی دوست دارم...


مهم نیست که تا ابد باهم نباشیم...


مهم اینه که تا ابد دوست دارم...


مهم نیست قسمت چیه...


مهم اینه که قسمت شد دوست داشته باشم.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:15 توسط مــــــریم| |

سلام به تموم عزیزانی که قدم رنجه می کنن و خودشون وبه کلبه حقیرانه من وعلی می رسونن امروز بعد مدتها تصمیم گرفتم آپ کنم ولی نمی دونستم از چی و از کجا بنویسم پس تصمیم گرفتم فقط بهتون بگم

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به روی ماهـــــــــــــــتون

منتظر همتون هستم  با نظراتتون یاریمون کنین بتونیم مثل قبل این وبلاگ و به راه بندازیم البته با یه شیوه متفاوت چون دیگه کم کم دوران فراق داره به پایان میرسه از این به بعد اگه خدا بخواد من و علی با هم و در کنار هم واستون آپ می کنیم

فـــــــــــــــــــــــــــــــدای همـــــــــــــــــــــتون

به امــــــــــــــــــید دیــــــــــــــــــــدار

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:1 توسط مــــــریم| |


نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:7 توسط مــــــریم| |

سلام به همگی امروزیه سوال دارم ازهمتون می خوام همه نظرشون وواسم بذارن حتی (علی اقا) خب بریم سراغ سوالمون  

شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند یک پیرزن که در حال مرگ است یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده است یک خانم /آقا که در رویا هایتان خیال ازدواج با او را دارید شما  می توانید  تنها یک نفر ازاین سه نفر را برای سوار نمدن برگزینید کدامیک را انتخاب خواهید کرد ؟

 دلیل خودتون و با شرح کامل واسم بفرستین ممنون منتظرتونم

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:30 توسط مــــــریم| |

دلبرا....................!
مي خواهم از تو بخواهم
مي خواهم از توئي بخواهم که شنونده تريني
 بينا تريني
 مهربانتريني
عزیز ترینی و......... محبوب ترين!
مي خواهم بخواهم تا نگاهم کني...بخواهم تا ببيني  مرا و رحمت بي انتهايت را شامل حال پريشان و خرابم گرداني!!
ميخواهم در شبي از تو بخواهم که گفتي :

همیشه حاجات بندگانم بالا مي آيد و مستجابشان مي کنم..در حاليکه در شب هاي قدر اين عرشيانند که هبوط ميکنند تا بشنوند و بنويسند  حاجات و درخواست بندگانم را...پس بخواهيد از من تا شما را اجابت کنم...

پس ميخوانم تو را يا رب............................ !

يا رب!!
يا رب!!
يا رب!!
يا رب!!

مي خوانمت که در شبهاي تقدير نگاه مهربانت را  لبخند زيبايت  را رحمت بی پايانت را و عشق آسمانيت رااز من دريغ نکني !

محبوبا..................!!

در اين شبهاي زيبا که دستان نیازمند ما بندگانت با پر و بال پاک فرشتگان رو به آسمان هم سو است

از تو میخواهم.......می خواهم که

قلب شکسته مولایمان مهدی را که فرط گستاخی و بی شرمی ما رنجور و خسته شده است را به حرمت علی (ع)...آن ماه غریبستان ... آن مظلوم عادل تاریخ...آن عزیز  فاطمه (س) ....طراوتی بخشی و نور عالمتاب ایشان را هر چه زودتر از پشت ابر های دل خسته به عالم بنمایانی!

الهی................!
خداوندا........!
معبودا................!
مولای.............!

از تو می خواهیم که نگذاری این شبهای عشق و مستی به سر شود و ما همچنان در گرداب معصیت باقی مانده باشیم!

سرورا........!

قسمت میدهیم به تمامی عزیزانت به همه آنانی که نزدت آبرویی والا دارند به تمامی آنهایی که دعایشان را نگفته پاسخ می گویی قلب هایمان را چنان از عشق زیبایت لبریز کن که هیچ گاه و هیچ وقت یادمان نرود که تو هستی.... یادمان نرود که پروردگاری کنار ماست که از ما به ما نزدیکتر است و آنی ما را به حال خود وا نمی گذارد که اگر چنین کند.................................

بدا به حالمان!

یا رب..............!

می دانم که صدایمان را میشنوی و حرف هایمان را ناگفته می خوانی .......پس چه
نیازی به گفتن که چه می خواهیم و چه مسئلتی را از تو خواهانیم...اجابتمان کن که تو خود ضامن شدی که هر که مرا بخواند پاسخش می گویم..نگاهمان کن به حق همان غریب غریبستان مولایمان علی (ع) آن مرد مردستان!!!

                     یا علی............التماس دعا

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 21:0 توسط عــــــلی| |

سلااااااااااااااااااااااام

دوستان طی دعوت رسمی الهه ناز خانوم بابت بازی وبلاگی برآن شدم چون خیلی خاطرشون برای اینجانب عزیزه دعوتشون ولبیک بگم و تو این بازی وبلاگی شرکت کنم شما عزیزان هم هر کسی اگه دوست داشت همکاری خودش  اعلام کنه و تو وبلاگش این بازی و اجرا کنه

تعریف کلمات ( بازی با کلمات ) :

دریا: درسته که ارام و بی قراره وخودم هم دختر شمالم با دریا چنان فاصله ندارم ولی به نظرم وحشت خاصی  داره

قهوه : دلم می خواد بستنی قهوه بخورم حیف که روزم

غرور:بنظرم کمش خوبه ولی زیادش نه خودمم فکر کنم همینطور باشم

مدرسه:یاد کلاس اول ابتدایی می افتم که کلاس های من و ابجی دوقلوم و از هم جدا کردن واسه هم گریه می  کردیم همه فکر می کردن داریم واسه مامانمون گریه می کنیم

دفتر مدیر:حکم اطاق فرمانروا رو داره که باید با ادب و احترام واردشی و تعظیم کنی و با خضوع و خشوع باشی که بلکه ورق مدیر برنگرده

اب گوشت:خوشم میاد ولی بنا به دلایلی نمی تونم بخورم

قرمه سبزی : غذای مورد علاقمه جمعه چه بخواهیم چه نخواهیم غذا هفتگیمونه

ریاضی: در حد تنفر ازش بدم میاد ازاینم خاطره دارم با ابجی دوقلوم دبیرستان بودیم اون ابجیم ریاضیش خیلی خوب بود نمره هامون اشتباها وارد لیست شد من درواقع 16شده بودم ابجیم 19 بعد کلی شکایت وشکایت کشی دبیرمون هم بی انصافی نکرد واسه هردومون همون 19رورد کرد خیلی حال داد

اهنگ : عاشق اهنگ های ملایم و غمگینم از این اهنگ های رپ تنفر دارم تا جایی که بتونم اصلا شاد گوش نمی دم

ماه رمضون:ماه واقعا زیباییه واقعا که ماه ضیافت الهیه از همه بیشتر هم از نظمش خوشم میادچه از لحاظ مادی چه معنوی چون طوری کارهام و برنامه ریزی می کنم که بتونم به هر ذلتی شده به اعمال دینیم برسم که تو ماهای دیگه اگه وقتشم داشته باشم شونه خالی میکنم حالا قضیه شکم هم که بماند

استخر: اصلا  میانه خوبی با استخر ندارم شاید روی حساب ترسو بودنم باشه البته اول احساس می کنم دارم خفه میشم بعد باید به زور بکشونم بیرون

روزنامه: اول قسسمت حوادثش و می خونم بعد میرم سراغ جدولش از قسمت های سیاسی هم همش رد میشم نمی خونم

کودکی:بهترین دوران زندگیه البته اگه در اسایش و امکانات کامل باشی نه که هر روز حسرت یه چی و بخوری(اسباب بازی _ عروسک خوشگله _ ماشین پلیس اژیرداره .......)

قزوین: اینم مثل بقیه یه شهره بستگی به تفکرات شخصی هر کسی داره

دروغ: بدترین کاری که میشه کرد

لیسانس: فعلا که من تو کفشم ان شاالله که به زودی میگیرمش (میگیرمت جیگگگگر )

فوتبال : بازی کردنش و دوست ندارم ولی بازی کامپیوتریش و علاقه دارم اغلب با بچه ها میشینم بازی می کنیم و واسه بازیکنهاش تغییر چهره میدیم

قانون : خیلی خوبه که همه جا به خوبی رعایت شه بدونه تضاد

پرواز : از پرواز قبلا نمی ترسیدم ولی از وقتی که ماه به ماه یه هواپیما سقوط میکنه نا خوداگاه رو حساب غریزه وحشتناک شده

اشک : یه جورایی حکم یه صلاحه

ازدواج : میگن خوبه  واسه من که خوب بود امیدوارم واسه همه خوب باشه البته اگه با فرد مورد علاقه باشه ومورد تایید همه خانواده باشه عالی میشه

وبلاگ : یه سرگرمیه که 9ماه فکرم و به خودش مشغول کرده شب وروز به فکرشم که واسه وبلاگ خودم چه کنم یا واسه وبلاگ دوستان قدیمی چیکار کنم که از هم نپاشه و  صمیمیتش بیشتر از روز قبل شه

شب : خیلی خوبه مخصوصا نیمه های شبش چون یه سکوتی برقراره که تو روز اصلا نمیشه پیداش کرد

زندگی : باید زندگی کرد و سوخت و ساخت کار دیگه ای نمیشه کرد البته چاره ای نداریم جز اینها

عشق : از عسل هم شیرینتره امیدوارم همه تو دلهاشون داشته باشن اول به خدا دوم هم به ........

هلو : یاد ضرب المثل هلو بپر تو گلو می افتم یاد باغ هلو با شکوفه های صورتیش

تحصیل : قبلا بیشتر ارزش داشت تو این دوره زمونه زحمت الکیه

خارج : بنظرم خاک همونه اسمون وزمین هم همون فقط شاید یه خورده بعضی جاها بدونن چطوری از مغزهای متفکر و ادم های با تفکرات و اندیشه های والا استفاده کنن کشور خارجیی که دوست دارم برم کشور عربستان اونم فقط به خاطر خونه خدا

خواب : 8ساعتش لازمه بیشتر یا کمتر از اون نه

اینترنت : من که معتادشم بد جور

مجلس : بستگی داره چه مجلسی باشه مجلس عزا داریم دور از جون مجلس شادی هم داریم امیدوارم همه تون تو شادی هاش شرکت کنین

سال 88 : تا الان که بد نبود تا سال89 خدابزرگه

کلم پلو : ایششششش  همش می گم اگه می خواهین شکنجم بدین بهم کلم پلو بدین

کتاب : یاد جا کتابیم می افتم که همش نامرتبه کم و بیش اهلش هستم البته غیر درسی

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 16:18 توسط مــــــریم| |

اسیرم در قلب مهربانت برای همیشه و تا ابد ..

یک کلام ، تا ابد از ته دل دوستت دارم عزیزم.

مرا تنها نگذار ، با من باش و با یکدلی و یکرنگی دوستم داشته باش

خیلی دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی ،

از تمام دار و ندارم در این دنیا یک دل داشتم آن هم به تو تقدیم کرده ام

این دل شکسته ام برای توست و به عشق بودن تو زنده است...

لحظه به لحظه نام تو را زیر لب زمزمه میکنم ، لحظه طلوع

تا غروب خورشید و لحظه غروب تا سحرگاه فردا دلتنگ تو

هستم و در انتظار دیداری دوباره با تو...

 علی بهت نمي گم دوستت دارم ولي قسم مي خورم دوستت دارم

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم. چون همه چيزم تويي

نمي خوام خوابتو ببينم. چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روزي چشمات پراز اشكه صدام كن

بهت قول نميدم كه ساكتت كنم منم پابه پات گريه مي كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تاسرش داد بزني

صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابه ميگشتي تا نفرتتو توش خالي كني صدام كن قلبم تنها خرابه وجودتوست .........

تقديم به تنها معشوقه زندگيم  كه قدر يه دنيا دوسش دارم

دوســـــــــتـت دارم

دوســــــــــتت دارم

دوســـــتت دارم

دوســتـت دارم

دوســـتت دارم

دوستت دارم

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:17 توسط مــــــریم| |

سلام به رمضان، ماه غفران و برکات الهي و ماه مهماني خدا.
سلام به سحرهاي ماه مبارک رمضان؛ به دعاهاي "اللهم اني اسئلک ..." و "ربنا اننا ..." ؛ به هنگامه افطار و استجابت دعا.
سلام به شب هاي قدر و زمزمه هاي "الغوث الغوث سبحانک يا لااله الاالله، خلصنا من النار يا رب" بندگان صالح خدا.
سلام به هنگامه استجابت دعا، قبولي روزه و نيايش هاي خالصانه به درگاه الهي

مژده ای منتظران ماه خدا امده است
ماه شبهای مناجات و دعا امده است
ماه پر مغفرت و رحمت و برکت امده
ماه زیبای عنایات خدا امده است
ماه دلدادگی بنده به معبود رسید
بر سر سفره شاهانه گدا امده است
ایکه دل خسته به وسواس شیاطین هستی
دل قوی دار بشارت زصبا امده است
رفت بی عفتی و هرزگی و بدبختی
ای گنه پیشه بیا ماه حیا امده است
ای به دام گنه افتاده رهیدن سر
ماه پرواز بسوی شهدا امده است
دل بیمار بیا مژده طبیب امده است
دردمندانه بیا اذن شفا امده است
حضرت دوست در این ماه تماشا دارد
یار در جلوه سر کوی وفا امده است
ان سفر کرده که سالیست از او بی خبریم
بهر شادی دل اهل بکا امده است
امده ماه خدا وقسم تنها نیست
هم رهش منتقم ال عبا امده است
 

ا لـتـما س دعــــــــا


 

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:56 توسط مــــــریم| |

عاشقانه دوست دارم ...

مهربونم،

         نازنینم، بهترینم.

                    عشقم، امیدم، جونم.

                                        با توام ، با تو، دنیای من.

میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های كه حالا داریم و نمی دونیم چند سال، چند ماه، چند هفته، یا چندروز دیگه میتونیم و فرصت داریم با هم باشیم

ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم.

میخوام تو تمام لحظه هایی كه میتونم داشته باشم،با تو باشم.

 كنارت،

         همراهت،

                          هم قدم

                            و هم نفس با نفس كشیدنت.

میخوام تا میتونم صدای قلب مهربونت رو بشنوم. تا میتونم نفسهات رو بشنوم و حفظ كنم.

میخوام ضربان قلبت رو بشمارم تا وقتی نیستی، از حفظ بشمارم و ثانیه هام رو با تو تنظیم كنم.

میخوام حالا با تو باشم. چون نمیدونم تا چندماه دیگه. وقتی این دوران تموم شد، چه اتفاقی برامون  می افته.

زندگیم تویی. لحظه های حضورت رو ازم دریغ نكن. به اندازه همه ثانیه های حضورت، بهت نیاز دارم.

كنارم بمون، تا زنده بمونم. با من باش، تا دووم بیارم.

مراقب چشمات باش، تا امیدوار بمونم. مراقب قلبت باش، تا زنده بمونم. مراقبم باش، تا كنارت بمونم.

گفتم، هزار بار دیگه هم میگم:

دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. . . تا هر زمان كه زنده باشم.

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم...
چون دنیا یه روز تموم میشه...

نمیخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم یه روز پژمرده میشه...

نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم میشه...

نمیخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی...
چون آب که همیشه پاک نمیمونه...

نمیخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور                                              بودن...

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:19 توسط عــــــلی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت